شبکه افق - 15 تیر 1404

"عزاداری"، جایگزین "تشیع"؟ ("تحریف" مذهب، "تغییر" مذهب است)

دانشجویان شیعه و سنی دانشگاه سیستان و بلوچستان - نشست (سنی و شیعه، در صف حسین ع) - ۱۴۰۳

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر خواهران عزیز و برادران محترم، عرض سلام دارم. تشکر می‌کنم که بنده به این جمع شریف دعوت شدم. ما متأسفانه چون پیر شدیم دیگر خیلی سفر نمی‌توانم بروم. وگرنه وظیفه ما بود که به دوستان در سیستان و بلوچستان و در دانشگاه‌های شهرهای مختلف استان برسیم که حالا ما و شما هر دو توفیق پیدا کردیم اینجا در محضر حضرت رضا(ع) هستیم و در این ایام عاشورا تا تاسوعا، اتفاقاً یکی از مواردی که مبنای وحدت مسلمین است، بحث سیدالشهدا(ع) در منابع شیعه و سنی است و یکی از نقاط وحدت، حسین است، اما موانعی از دو طرف وجود دارد. یعنی یک جریان انحرافی بین شیعه و یک جریان انحرافی بین سنی، خودشان را در همین مسئله امام حسین و عاشورا و کربلا نشان دادند که از دو طرف، دو انحراف وجود دارد ولی بر اساس منابع شیعه و سنی، مسئله عاشورا و امام حسین کاملاً واضح است. من همین را به عنوان یک نمونه آزمایشگاهی و یک نمونه تاریخی می‌خواهم اشاره کنم. شما دانشگاهی هستید؛ موضوع و مصداق آن، بحث حسین(ع) است، اما یک استنتاج کلی‌تری می‌خواهم داشته باشید در شناخت توطئه‌هایی که علیه ما و شما در جریان است. میلیاردها میلیارد دلار، صهیونیست‌ها، آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها خرج می‌کنند که مسلمین را به بهانه اختلاف مذهب، اختلاف قومیت، اختلاف زبان و تفاوت‌ها، به جان هم بیندازند، چون حریف مسلمین نمی‌شوند. هیچ کس در جهان نمی‌تواند مسلمین متحد را شکست بدهد. تنها کسی که می‌تواند مسلمانان را شکست بدهد، مسلمانان هستند، یعنی ما فقط خودمان می‌توانیم خودمان را شکست بدهیم. هر جا شکست خوردیم، جهان اسلام از جهان کفر و استکبار آن جایی بوده که نفهمیدیم که یک امت هستیم.

اهل سنت به مسئله امام حسین و زیارت امام حسین چگونه نگاه می‌کنند؟ حالا من چند نمونه از آن را عرض می‌کنم. منابع خیلی زیاد است. زیارت حسین(ع) در طول هزار سال تاریخ، جزو مستحبات برای علمای درجه یک مسلمان اهل سنت بوده است، که حالا من برای هر کدام منابع و سندهایی دارم و نمی‌رسم که همه آن را الان بگویم. شما همین جناب "جامی" را در نظر بگیرید که عالم و ملای بزرگ مسلمان اهل سنت است. ایشان ببینید راجع به زیارت و راجع به توسل به اهل بیت، چه می‌گوید؟ به علی و فاطمه، حالا در مورد سیدالشهدا چه می‌گوید؟

کردم ز دیده، پای سوی مشهد حسین هست این سفر به مذهب عشاق، فرض عین

او می‌گوید اگر عاشق باشی و مؤمن واقعی باشی، زیارت حسین مستحب نیست، بلکه واجب است.

خدام مرقدش، به سرم گر نهند پای حقا که بگذرد سرم از فرق فرقدین

او می‌گوید اگر خادمان حرم امام حسین، پای‌شان را روی سر من بگذارند، سر من به آسمان‌ها بالاست. می‌گوید بالاترین افتخار این است که خدام حرم امام حسین(ع) کفش‌شان را روی سرم بگذارند.

جامی گدای حضرت او باش، تا شود با راحت وصال، مبدل عذاب بین

اگر مرید حسین باشی و زائر حسین باشی و از طریق او به خدا متوسل بشوی، اصلاً عذابی در کار نخواهد بود و گناهانت هم ثواب می‌شود.

میران ز دیده سیل، که در مشرب کریم باشد، قضای حاجت سائل، ادای دین

مثل سیل اشک بریز در مشرب کریم، حسین که وقتی کسی از حسین چیزی بخواهد، خودش را مدیون می‌داند تا خواسته او اجابت شود. چه کسی این را می‌گوید؟ جناب عبدالرحمن جامی. عبدالرحمن جامی، عالم بزرگی است. او در خراسان و افغانستان، در همین منطقه خراسان بزرگ زندگی می‌کرد. این فقط یک نمونه است؛ از این نمونه‌ها خیلی زیاد است من همه آن‌ها را نمی‌توانم عرض بکنم؛ فرصت نیست. نویسنده کتاب «حسین؛ در اندیشه مسیحیت» که ایشان مسلمان نیست؛ مسیحی است. او می‌گوید که حسین بین مسلمانان، شیعه و سنی ندارد و من می‌خواهم بگویم که بین همه خداباوران، مسلمان و غیرمسلمان ندارد. و می‌خواهم بگویم که بین همه بشریت، اگر حسین را بشناسی، امکان ندارد به احترام او بلند نشوی و خضوع نکنی. او می‌گوید حماسه حسین، نه این که مختص مسلمانان است، شیعه و سنی ندارد؛ مختص مسلمین نیست. این حماسه مربوط به همه مؤمنین و خداباوران جهان است؛ بلکه هر انسان با شرف و باوجدانی که از سیره حسین آگاه شود، و کاری که او در کل زندگی‌اش و از جمله در کربلا کرد، امکان ندارد که شیفته راه او نشود. مگر می‌شود نور را دید و گفت که همه جا تاریک است؟ ایشان هم غیرمسلمان است.

اصل قضیه که چه اتفاقی افتاده است؟ ببینید شیعه غالی، افراطی و منحرف، حالا ولو بعضی از آن‌ها حسن نیت دارند و آدم‌های متدین و خوبی هم هستند، ولی فکرشان منحرف است. ببینید آن‌ها راجع به امام حسین و اهل بیت، چه برداشت‌های غلطی می‌کنند؟ از این طرف کسانی که می‌خواهند بگویند ما سخنگوی اهل سنت هستیم، ولی در واقع اهل سنت این نظر را ندارند، چرا که این نظر یک مشت ناصبی و دشمنان اهل بیت است و نظر اهل سنت نیست. آن‌ها می‌گویند که دو انحراف از دو طرف درباره این مسئله وجود دارد. اصل قضیه که چه اتفاقی افتاده است؟ چون بعضی‌ها ممکن است بگویند در منابع شیعه گفته‌اند که در عاشورا و کربلا، این اتفاق‌ها افتاده است. ما کسانی را مثل "ابن تیمیه" داریم که می‌گوید اصلاً این چیزهایی که می‌گویند که سر اسرا را سر نیزه کردند، این‌ها همه را زدند چه کار کردند، بعد این‌ها را به عنوان اسیر به شام نزد یزید بردند و... می‌گوید کل این‌ها دروغ است، در حالی که همه این‌ها در منابع اهل سنت هست و منابع شیعه و سنی این‌ها را قبول دارند. او همین‌ها را می‌گوید دروغ است و از یزید دفاع می‌کند. ما کسانی را بین اهل سنت داریم، همین جریان ناصبی که می‌گوید حسین آدم خوبی بود، ولی یزید را هم لعن نکنیم. حسین(رَضِیَ اللهُ عَنهُ) به دست یزید(رَضِیَ اللهُ عَنه) کشته شد؛ هر دوی آن‌ها آدم‌های خوبی بودند. این عقیده اغلب علمای اهل سنت نیست. بلکه این عقیده یک عده از دشمنان اهل بیت است که از یزید دفاع می‌کنند. می‌دانید که یزید سه- چهارتا جنایت کرد که در تاریخ اسلام نشده، یکی از آن‌ها کربلا است. یکی از آن‌ها این است که تمام مذاهب اسلامی و منابع اهل سنت مانند صحیح بخاری، صحاح سته و سایر منابع، همه این را دارند که همه این را به ضرورت و تواتر می‌گویند پیامبر فرمودند: «هَر کَسٍ بِالحَسَنِ وَ الحُسَینِ عَدَاوَه یَکُن مَعی عَدَاوَةً» (هر کس با حسن و حسین دشمن باشد، با من دشمن است.) دشمنان حسن و حسین، دشمنان من هستند و دشمنان خداوند هستند. هرکس با این‌ها دوست است، دوست من است و این را همه قبول دارند. و لذا همه بزرگان اهل سنت همیشه به حرمت اهل بیت، حرمت علی، فاطمه، حسن و حسین را دارند، این‌ها محب اهل بیت هستند. یا این که بعد از پیامبر، باید علی می‌بوده؛ اما به عنوان خلیفه چهارم و ولی خداوند و الگوی بزرگ اسلامی، همه او را قبول دارند. همه علمای مذاهب اسلامی محبت به اهل بیت را قبول دارند و بر این باورند که دشمن علی و فاطمه و حسن و حسین، یعنی کسانی که بغض به اهل بیت دارند، جهنمی هستند، چرا که این مسئله در منابع همه مذاهب آمده است.

می‌دانید که یکی از کارهایی که یزید انجام داد، این بود که پس از قضیه کربلا، مدینه قیام کرد. یزید سپاهی فرستاد و گفت مدینه شهر پیغمبر است و آن‌ها رفتند به زنان مسلمان تجاوز کردند. مردان آن‌ها را کشتند، اموال آن‌ها را غارت کردند و حتی مسجد آن‌ها را آتش زدند. چند هزار بچه در اثر تجاوز سربازان یزید به زنان مسلمان به دنیا آمد، یعنی جنایتی که هیچ کس انجام نداده است و معمولاً فقط کفار و صلیبی‌ها این کارها را می‌کردند. سپاه خلیفه مسلمانان در مدینه این کار را کرد. بعد هم گفت کل شما چون شورش کردید، همه شما از این به بعد برده و کنیز یزید هستید. بعد به مکه حمله کرد که عبدالله بن زبیر آن‌جا را از دستگاه اموی جدا کرده بود. خانه خدا، کعبه را به منجنیق بست، انگار که به توپ بست. این کارها را یزید کرده است. بعد، بزرگان اهل سنت که حالا چند نمونه از آن را می‌گویم، می‌گویند: لعن یزید که هیچ، لعن پدرش هم باید کرد و جایز است. حالا من نمونه‌های آن را از منابع اهل سنت عرض می‌کنم. اما کسانی هم هستند که البته اقلیت هستند، ولی هستند. می‌گوید ما یزید را نباید لعن کنیم. و می‌گوید اصلاً قاتل حسین، یزید نبوده؛ یزید خودش که در کربلا نبوده است، می‌گوید این که می‌گویند در مدینه آمده خون ریخته و همه را کشته است که در منابع شیعه و سنی دارد، این‌قدر آدم در مدینه کشتند که در مسجدالنبی، تا ضریح پیامبر خون پاشیده بود. ایشان، ابن تیمیه، می‌گوید که نه، تا دم ضریح نبوده است، بلکه تا لب باغچه بوده است! انگار خودش هم آنجا بوده دیده که می‌گوید تا لب باغچه خون بوده، تا ضریح نبوده! برای چی از یزید دفاع می‌کنید؟

شما می‌دانید که جناب ابوحنیفه، دشمن یزید و محب اهل بیت است و او عزای حسین را قبول دارد. و ایشان می‌گوید حتی حسین نه، حتی نوه حسین (زید) که قیام مسلحانه علیه حکومت کرده است، ابوحنیفه می‌گوید من هم جزو شما هستم. او می‌گوید هر کس در این نهضت اهل بیت، یعنی زید، علیه حکومت شرکت کند و کشته شود، شهید است؛ مانند شهدای بدر و احد است. این نظر ابوحنیفه است. حسین که هیچی، نوه حسین(ع) – زید - پسر امام سجاد(ع) که قیام کرده است، ابوحنیفه می‌گوید من کمک کردم، من یک عالمه پول و اسلحه برای آن‌ها فرستادم، اما خودم نرفتم برای این که گرفتار بودم وگرنه خودم هم می‌رفتم. این نگاه ابوحنیفه به اهل بیت است.

امام شافعی چه می‌گوید؟ امام شافعی شعر و نثری که در عزای سیدالشهدا دارد، این است: امام شافعی اشعاری راجع به اهل بیت، راجع به علی، فاطمه، حسن و حسین دارد که می‌گوید اگر این‌هایی که می‌گویند حب حسین، حب علی و فاطمه و حسن و حسین، این‌ها رافضی‌گری، بی‌دینی یا ارتداد است، اگر این‌ها رافضی‌گری است، امام شافعی می‌گوید پس من رافضی هستم، چون من عاشق علی و فاطمه و حسن و حسین هستم. اگر این‌ها به معنی ارتداد است، من هم مرتد هستم، من هم رافضی هستم. خود امام شافعی در قیام مسلحانه علوی‌ها، همین جناب زید، قیام کرده و بازداشت شده است و به عنوان طرفدار حکومت اهل بیت در زمان بنی امیه است و تا چوبه اعدام او را بردند و اشعاری که راجع به علی و حسن و حسین دارد، وقتی خود ابوحنیفه و امام شافعی که الان بیشتر اهل سنت شافعی و حنفی هستند، مخصوصاً در این منطقه ما که همه اینطور هستند، نگاه این‌ها به اهل بیت و نگاه آن‌ها به حسین، یک همچین نگاهی است. بعد بعضی‌ها می‌گویند نه، این‌جوری که می‌گویند نبوده است؛ حسین هم یک اشتباهی داشت، او آدم خوبی بود. بله، پیامبر گفته: «حُسَینٌ مِنّی وَ أَنَا مِن حُسَینٍ»، بله بالاخره ایشان اشتباه کرد و نباید علیه یزید قیام مسلحانه می‌کرد. یزید بد است، بله باشد. چون فتوای بعضی از این‌ها این است که حتی اگر حاکم جور و فاسدترین آدم بر شما حاکم شد، حق شورش و درگیری با حاکم فاسد را ندارید. می‌دانید که این فتوای بسیاری از علما در بعضی از مذاهب جهان اسلام است، فتوای آن‌ها تا همین الان هم همین است. آن‌ها می‌گویند قبول داریم که این حاکمان کشورهای عربی و مسلمان، همه فاسد و خائن هستند، ولی درگیری با حکومت کلاً حرام است. بین شیعه هم کسانی را داریم که می‌گویند امام معصوم اگر باشد، می‌شود با ظلم دربیفتی. الان که امام معصوم هزار سال است نیست و بعد معلوم نیست کی بیاید، در عصر غیبت ما وظیفه و حق نداریم با حکومت‌های فاسد دربیفتیم، زیرا در عصر غیبت ما وظیفه حکومتی، سیاسی، انقلابی و این کارها را نداریم. تا امام زمان بیایند، آن وقت. پس بین سنی و شیعه، کسانی هستند که به نام دین می‌گویند کثیف‌ترین و ظالم‌ترین حکومت‌ها را باید به نام شرع تحمل کنید و آن‌ها حدیث هم می‌آورند. حدیث‌های تحریف شده را یا تحریف می‌کنند، یا اصلاً جعل است و یا معنی‌اش یک چیز دیگر است که یا تحریف لفظی و یا تحریف معنوی و برداشت غلط می‌کنند.

در منابع اهل سنت، همین چیزهایی که شیعه می‌گوید، همه اصول آن هست. این‌هایی که من می‌گویم، از منابع برادران اهل سنت است و این‌ها فقط شیعه نیستند. ببینید این از "صحیح بخاری"، از "طبقات کبری" محمد ابن سعد است. "فتح الباری" از جناب عسقلانی، از علمای بزرگ شافعی است. "جامع الاحادیث" از جناب جلال‌الدین سیوطی است. "کنز العمال" اثر متقی هندی است. "مسند" جناب احمد حنبل که محدث بزرگ اسلامی است و رهبر حنابله است و پیش همه اهل سنت، ایشان محترم است. "انساب الاشراف" اثر بلاذری است. "تاریخ طبری" همین طبری معروف، که می‌دانید ایشان اهل شمال و همین آمل و این‌جاها بود. حالا جالب است همین جناب طبری که خیلی از چیزهایی که از تاریخ طبری نقل می‌کند از ایشان است. ایشان از اهل حدیث بود، اما ایشان خودش اهل سنت است ولی حنبلی‌ها در بغداد، همین جناب طبری را تکفیر کردند. همین صاحب تفسیر طبری و تاریخ طبری که آدم بسیار بزرگی است، آن‌ها می‌گویند این اصلاً کافر است؛ وقتی ایشان فوت کرد، در بغداد وقتی می‌خواستند او را به قبرستان مسلمانان ببرند و دفن کنند سنی‌های حنبلی نگذاشتند؛ گفتند طبری مسلمان نیست! سنی نیست و مسلمان هم نیست، بنابراین نگذاشتند او در قبرستان مسلمانان دفن شود. ایشان را به یک بخش دیگر در بغداد بردند و آنجا دفن کردند. یعنی اگر بنای تکفیر شروع شود، این‌جوری است که یک عالم بزرگ اسلامی و اهل سنت را می‌گویند در قبرستان مسلمانان نمی‌گذاریم دفن شود؛ این اقدام را حنابله بغداد علیه ایشان انجام دادند. "سُبُلَ الهُدَی وَ الرَّشَاد" اثر صالحی شامی است. "مواهب الجلیل" اثر محمد عبدالرحمن مغربی است. "انساب الاشراف" اثر بلاذری است. "فضائل الصحابه" اثر جناب احمد حنبل است. و "وَ ذَخَائِرُ العُقْبَی فِی مَنَاقِبِ ذَوِی القُرْبَی» اثر جناب طبری است. و موارد مختلف دیگر که این‌ها ماجراهای کربلا و عاشورا را همین‌جور که شیعه می‌گوید، تقریباً ۸۰ تا ۹۰ درصد آن را همان‌جا گفته‌اند و هست. کسی نمی‌تواند بگوید من چون اهل سنت هستم، این چیزهایی که راجع به کربلا می‌گویند نبوده است.

حالا شما دقت کنید؛ من اسناد خیلی زیادی را از منابع آورده‌ام که حالا فرصت نیست.

برای جنگ صفین با معاویه می‌رفتیم. به نینوا که رسیدیم، امیرالمؤمنین آهی کشید و گفت صبر کن، شط فرات است. گفتم چه شده؟ فرمود روزی پیامبر را دیدم که چشمان او غرق اشک بود؛ یک وقت به خدمت ایشان رفتم و دیدم چشمان او پر از اشک است و گریه می‌کند. عرض کردم آقا! چه شده است؟ فرمود الان جبرئیل از نزد من برخاست. او حسین را سربریده کنار نهر فرات به من نشان داد. حسین من را کنار فرات، همین امت، همین مسلمانان خواهند کشت و سر می‌برند؛ و جبرئیل به من گفت آیا دوست داری تربت حسین را استشمام کنی؟ گفتم بله، و مشتی از خاک کربلا را به من داد و من گریستم.

از جناب ام‌سلمه و از جناب عایشه نقل شده که آن خاکی که جبرئیل به امام حسین داد، آن خاک را در یک ظرف شیشه‌ای ریختند. - این‌ها در منابع اهل سنت است - و پیامبر فرمودند هر وقت دیدید این خاک قرمز شد، بدانید حسین را در کربلا کشتند. این در منابع اهل سنت است. حالا من از هر کدام یک نمونه را عرض می‌کنم.

یا این که حسین پس از آنکه از مجلس ولید بیرون آمد که گفتند بیعت کن با یزید، گفت نمی‌کنم. برای خداحافظی با رسول خدا، کنار مزار رسول الله آمد و گفت «اَلسَّلَامُ عَلَیکَ» (درود بر تو ای رسول خدا)، منم حسین، پسرت، پسر فاطمه، فرزند تو، یادگار تو میان امت هستم. ببین چگونه به ما ستم می‌کنند و حرمتی برای ما پاس نداشتند. این شکایت من امانت نزد تو است تا خود به خدمت تو مشرف بشوم، خودم می‌آیم. این‌ها در منابع اهل سنت است.

جناب ذهبی در "سیری اعلام النبلاء" می‌گوید: «یزید افتتح دولته بمقتل الحسین» دولت یزید با قتل حسین شروع شد «و اختتمها بواقعه الحره» و پایان آن با قتل عام حره بود. او دو- سه سال حکومت کرد یک آدم شراب‌خوار، فاسد، یک آدم سگ‌باز و میمون‌باز بود. او کسی است که سر امام حسین را جلوی آوردند با چوب به سر و دهان سیدالشهدا زد که یکی از اصحاب آنجا بود گفت نزن، بارها من دیدم پیامبر اکرم این لب و دندان را می‌بوسید و می‌گفت عشق من حسین است، نزن. دختران پیامبر را به زنجیر کشیدی؟ و دختران خودت با احترام آن پشت نشسته‌اند، آن وقت دختران پیامبر را به زنجیر کشیده‌ای و شلاق می‌زنی؟ این علمای اهل سنت هستند. می‌گوید: بعد از شهادت حسین، اسب‌ها بر بدن او تاختندی.

جناب "خوارزمی" که از علمای سنی حنفی است، در مقتل‌الحسین خود می‌گوید: عمر سعد سربازانش را صدا زد و گفت کیست داوطلبانه بر پشت و سینه حسین سربریده، اسب بدواند؟ ده نفر آماده شدند که اسب‌ها را با نعل‌های تازه ببندند و با نعل تازه اسب‌ها بروند و بالای جنازه حسین هی بروند و بیایند و او را له کنند. ده نفر قبول کردند و آماده شدند. پشت و سینه حسین را له کردند. این حدیث را "ابوهریره" در منابع اهل سنت نقل کرده است.

"دینوری" از بزرگان اهل سنت می‌گوید: عمر سعد سر حسین را همان لحظه توسط خولی برای ابن زیاد فرستاد، همان روز عاشورا، «مِن سَاعَتِهِ» (یعنی همان لحظه، همان ساعت)، «مِن یَومِهِ» (بلافاصله)، که هم زود برسد و چاپلوسی کنند و پول بگیرند و انعام بگیرند و هم این که خبر هنوز پخش نشده، یک وقت مردم اینجا شورش نکنند؛ بساط را زود جمع کنیم برود.

باز منابع اهل سنت، اسارت اهل بیت را نقل می‌کنند: عمر سعد دستور داد زنان اهل بیت حسین را که همه بچه‌های پیامبر بودند، نوه‌های پیامبر، به حرکت درآورند در حالی که خانواده خودش در محمل پوشیده و محترم بودند.

"ابن اعثم کوفی" در الفتوح می‌گوید: این قوم اهل بیت رسول خدا را همچون اسیران کافر از کربلا حرکت دادند و کودکان را همچون اسیرانی در زنجیر با شلاق می‌راندند. دینوری نقل می‌کند: سرهای قطع شده شهدا بر نیزه‌ها حمل می‌شد. ۷۲ سر بود. این‌ها منابع همین اهل سنت است و این‌ها وحدت شیعه و سنی و وحدت اسلامی است. چرا اصل آن را انکار کنیم؟ حالا می‌گویم شیعه‌های افراطی چه نتیجه‌ای گرفتند و از آن طرف هم همینطور. آتش زدن خیمه‌ها: شمر گفت: ابن زیاد دستور داد تمام فرزندان حسین را به قتل برسانم! ابن زیاد گفت همه را بکش! منتهی ابن سعد، عمر سعد گفت نه، حالا همه را نکش، ولی دستور داد همه خیمه‌های اهل بیت پیامبر را بسوزانیم. اهانت ابن زیاد به لب و دندان سیدالشهدا، سر بریده امام حسین: دینوری می‌گوید: ابن زیاد با خیزران بر دندان‌های حسین کوبید و می‌خندید. "زید بن ارقم"، صحابی رسول الله گفت نزن مردک. خودم دیدم رسول خدا بر این لب و دندان بوسه می‌زد.

حالا از این قبیل، من فقط چند نمونه را عرض کردم، چون بعضی‌ها آمدند اصل این را انکار کردند. اغلب علمای اهل سنت معتقدند: قیام سیدالشهدا مرز بین اسلام ناب و اسلام قرآن و سنت بود با اسلام اموی و بنی امیه. دعوای شیعه و سنی در کربلا نیست، دعوای اسلام و کفر است. و اگر قیام امام حسین نبود، تا همین الان همه فکر می‌کردند اسلام یعنی همین یزید و بنی امیه! و نمی‌فهمیدند اسلام واقعی آن نیست. لذا علمای بزرگ، جناب سیوطی و دیگران می‌گویند: اصلاً عاشورا برای شیعه نیست. عاشورا دفاع از دین است، دفاع از توحید است، دفاع از عدالت است. امام صادق(ع) فرمودند: حسین جانش را داد تا بشریت را، بندگان را، همه امت را از جهالت و سرگردانی بیرون بیاورد وگرنه همه بازی می‌خوردند.

حالا انحراف بین بعضی شیعه‌ها چیست؟ که حالا اصطلاحاً الان به آن شیعه لندنی می‌گوییم! شیعه غالی، راحت‌طلب، اسمش شیعه است. آن‌ها می‌گویند که اصلاً حسین که به کربلا رفته بود، حسین به این عنوان امام ما نیست. تخصص این‌ها این است که عزادار امام حسین تربیت کنند، نه شیعه حسین! یعنی چه؟ عزاداری خودش جزو تشیع خیلی هم مهم است. و به شما بگویم مسلمین مسئله زیارت و عزاداری را قبول دارند. همین الان قبر ابوحنیفه در بغداد، زیارتگاه است و آنجا زیارت می‌روند. در همین افغانستان، پاکستان، اینجاها که این جریان‌های وهابی فعال شدند، در این حال همه اهل سنت، آن‌ها همه‌شان مسئله زیارت و توسل را قبول دارند. حتی همین طالبان هم وهابی نیستند و البته یک جریان نیستند، چند جریان هستند، ولی جریان غالب‌شان اشکالات دیگری دارند، ولی این نیست.

شیعه انحرافی، اولاً غلو، ائمه را خدای دوم و خدای سوم می‌کنند. اهل بیت ما را خلق کردند و بعضی کارها را خدا می‌کند، بعضی کارها را هم حضرت عباس! تقسیم کار کرده‌اند. این دیدگاه انحرافی به نام شیعه است. حسین شهید شده برای این که شفاعت کند و هدف دیگری نبوده است. همان حرفی که مسیحیان برای حضرت عیسی می‌گویند که خدا، پسر خدا، به زمین آمد و بعد به صلیب رفت، فدیه فدا شد تا ما هر کثافت‌کاری می‌کنیم، خدا ببخشد. مسیح قربانی شد برای ما، شفیع ما است. حسین هم به کربلا رفت برای این که ما هم داشته باشیم گناه کنیم، هر کاری می‌خواهیم بکنیم. نماز نخوان، عرق بخور، زنا بکن، ربا بخور، ولی یک قطره اشک برای حسین بریز، همه‌اش پاک می‌شود تا دوباره سال آینده، دوباره برو هزار تا گناه و ظلم و کلاهبرداری و حق‌الله و حق‌الناس و این‌ها را بکن، باز یک اشک بریز، دوباره همه‌اش پاک می‌شود! یعنی در واقع مجوزی برای گناه است. این تعریف از شفاعت، این تعریف از توسل، این تعریف از زیارت و عزاداری، درست در خلاف جهت اصل قرآن و سنت و دین است.

دعوت می‌کند بی‌تقوا باش، ظالم باش، گناهکار باش، فاسد باش، عیب ندارد مشکلی نیست! عمل صالح و غیرصالح مساوی است! اشک خیلی مهم است. اشک یک قطره آب و مایع نیست. اشک نشانه یک روح بزرگ است. اشک بر حسین، عزاداری برای اهل بیت، برای مظلومین؛ بعد هم شفاعت هم مخصوص به پیامبر و اهل بیت نیست. ما در روایات اسلامی شیعه و سنی داریم که شهید، نه پیامبر است و نه امام است، ولی شهید شفاعت می‌کند. علمایی که صالح هستند، شفاعت می‌کنند. در جایی داریم پدر و مادر شما می‌توانند، پدر و مادر صالح شفاعت می‌کنند. شفاعت نه خلاف عقل است و نه خلاف نقل است. توضیح هم دارد. منتهی معنی آن را درست بفهمید. شفاعت به معنی پارتی‌بازی نیست که بگویی از در جلویی بهشت نمی‌توانیم برویم، خدا حواسش جمع است ما را می‌گیرد. یک در پشتی است و ما می‌رویم توی بهشت یا حواشی بهشت، خدا را دور می‌زنیم!

شفاعتی که شیعه منحرف می‌گوید، این است یعنی فاسد باش، گناه بکن، نماز نخوان، هر کاری دلت می‌خواهد بکن. پارتی داری! آن وقت قرآنی که می‌فرماید حضرت نوح به خدای متعال عرض می‌کند وقتی عذاب آمد که پسرم! خداوند فرمود: «لَیسَ بِأَهلِکَ» (او اهل تو نیست). خانواده تو نیست، پسر فیزیولوژیک توست، پسر عقیدتی تو نیست. «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صَالِحٍ» (او عملی غیرصالح است). ایشان، نمی‌گوید عامل غیرصالح، می‌گوید عمل غیرصالح است. یعنی دو تا خانواده بیشتر نداریم: خانواده حق و خانواده باطل. ممکن است زن پیامبر باشی، زن لوط، مشمول عذاب بشوی. ممکن است زن فرعون باشی، از سران اهل بهشت باشی. او در خانه فرعون است، بله، ولی ضد فرعون است. او در خانه حضرت لوط پیامبر خدا است، بله، ولی ضد پیامبر است. این هم پسر نوح است، «لَیسَ مِن أَهلِکَ» (او از اهل تو نیست). یعنی حضرت نوح می‌خواهد برای پسرش شفاعت کند، خداوند می‌فرماید نمی‌شود. پس شفاعت چیست، شفاعت درستی که شیعه و سنی هم قبول دارند؟ «شفع» یعنی جفت. شفاعت یعنی دو نفر که از یک سنخ هستند، اجمالاً رو به یک هدف هستند، کنار هم بوده‌اند. یعنی چه؟ یعنی کی شفاعت حسین شامل حال تو می‌شود؟ وقتی تو حسینی باشی. بعد نمره کم آوردی. حسینی باش و مشمول رحمت خدا قرار می‌گیری.

شفاعت در واقع ضد استحقاق نیست. یک نوع سنخیت باید در آن باشد. لذا در روایات اهل بیت داریم اگر کسی بگوید هرکس حب اهل بیت دارد شفاعت می‌کنند! امام صادق فرمود: اینطوری نیست، هر کس نماز را سبک بشمارد، ولو ما را دوست داشته باشد، شفاعت نمی‌کنیم. این‌جوری نیست که هر کس هر کاری کرد، شفاعت شود. حالا بعضی‌ها، توسل و زیارت را، شفاعت و عزاداری را بد معنی می‌کنند. این یک تفکر انحرافی بین شیعه است که آقا! امام حسین و حضرت عباس و حضرت زینب و علی‌اکبر و علی‌اصغر این‌ها ما را شفاعت می‌کنند. آن جلسه امتحان نهایی که قیامت است، ترازوی خدا دقیق است، ولی همه اعمال همه، عقاید و اخلاق را وزن می‌کنند، ولی یک راه فرعی و یک در خروجی هست که می‌توانی سر جلسه امتحان نهایی تقلب کنی. به کمک شفاعت و توسل، آنجا تقلب می‌توانی بکنی. یعنی یک افرادی هستند فامیل رئیس جلسه امتحان هستند. پیامبرها و امامان، این‌ها فامیل خدا هستند. این‌ها می‌توانند اعمال نفوذ کنند، یا مثلاً تصحیح ورقه‌ها دست این‌ها است، می‌توانند مثلاً به تو الکی نمره بدهند و یک عده‌ای که نمره آوردند، نمره ندهند. یک بند و بست قبلی بشود، یا جواب‌ها را یواشکی به تو برسانند. این نیست.

شفاعت یک امر بسیار مترقی، منطقی، عقلی، شرعی و تربیتی است. اتفاقاً شفاعت عامل سازنده است. عامل نیرومندی است که نگو یا صفر یا صد. بگو من در این مسیر حرکت می‌کنم، اگر چهار جا هم نقطه ضعف دارم، تنها نیستم؛ با اذن خدا، اولیای خدا کنار من هستند. این اتفاقاً به تو امید می‌دهد، موتور تو را روشن نگه می‌دارد. نه این که بگویی چون این‌ها هستند و شفاعت می‌کنند، پس من هیچ کاری نکنم! این درست دو تا تعریف از شفاعت است. و شفاعت هم پیامبر و امام که هیچی، شفاعت صالحین و مصلحین بزرگ، معلمان بزرگ این‌ها یک معدنی از زیبایی است که سرمایه‌دار معنوی، سرمایه‌دار معنا می‌شوی و کاملاً هم منطقی است.

برخورد انحرافی غلط این است که این‌ها شریک خدا در عرض خدا هستند، و همین که بگویی ما این‌ها را دوست داریم، سالی هم یک بار یک عزایی و زیارتی چیزی انجام بدهی و بعدش برو هر غلطی می‌خواهی بکن. این زیارت، توسل، شفاعت، این انحراف است.

حسین چرا این کار را کرد؟ حسین یک مسئولیت خاص مخصوص خودش بود، تقدیر جبر الهی است و باید می‌رفت و کشته می‌شد برای این که شفیع ما باشد. ما نسبت به حسین فقط یک وظیفه داریم: عزاداری! آقا امروز چی؟ یزید امروز چی؟ حسینی که می‌گوید: «مِثلِی لَا یُبَایِعُ مِثلَهُ» (مثل منی با مثل یزید بیعت نمی‌کند). حسینی که می‌گوید: باید روشن بکنیم که «أَیُّنَا أَحَقُّ بِالخِلَافَةِ» (ما حق رهبری و خلافت داریم یا امثال تو؟) به یزید.

می‌گویند این‌ها مربوط به همان زمان بود. امروز حسینی و یزیدی مثل هم هستند و فرقی نمی‌کنند. این‌ها انحراف است. یعنی عاشق باش، شیعه به معنی پیرو، نه، آن‌ها معصوم بودند. معصومین خب معصوم بودند، الگوی تو بودند یا نبودند؟ اصلاً چرا به آن‌ها می‌گویی امام؟ آقا! شیعه، ما شیعه هستیم و با سیاست کار نداریم، با عدالت کار نداریم! چطور شیعه‌ای هستی؟ تنها مذهبی که تمام رهبران آن را کشتند، مذهب اهل بیت(ع) است. تمام ائمه ما، فرزندان پیامبر، همه‌شان کشته شدند. هیچ‌ کدام عمر طبیعی نکردند. یا در زندان کشتند، یا در میدان کشتند، یا مسموم‌شان کردند، از علی تا مهدی. راجع به مهدی هم که شیعه و سنی می‌دانید در منابع شیعه و سنی هست که هر کس مهدی را انکار کند، مسلمان نیست. و همه مذاهب هم قبول دارند مهدی فرزند پیامبر، فرزند علی و فاطمه است، فرزند حسین و از نسل حسین است. این را همه قبول دارند. در اصل مهدویت هیچ اختلافی نیست.

حالا اصلاً چرا حسین قیام کرد؟ انحراف شیعی همین است که عرض کردم. حسین یک قضیه شخصی بوده است. با یزید مشکلی داشتند، حق هم با حسین بوده است، مظلوم بوده است. این‌ها هم ببینید چه کار کردند در کربلا، چقدر این‌ها را اذیت کردند، بی‌شرف‌ها زدند و شکنجه کردند، به بچه‌ها آب ندادند. ما برای این هر سال یک گریه‌ای می‌کنیم، ثواب می‌کنیم که بتوانیم بقیه سال را گناه کنیم! دقت می‌کنید؟ این انحراف شیعی در باب امام حسین و اهل بیت است.

انحراف سنی چیست؟ همین جریان‌های تکفیری و گرایشات وهابی و این‌ها. این‌ها بر خلاف اغلب علمای اهل سنت و بزرگان اهل سنت که می‌گویند قیام حسین برای نجات اسلام بود، و حساب یزید جداست.

ابن حجر عسقلانی نقل می‌کند: «دَخَلتُ أَنَا وَ نَفَرٌ مَعِی عَلَی أَنسِ ابنِ مَالِکٍ» (یک روزی من و چند نفر دیگر نزد انس بن مالک رفتیم.) – از راوی نقل می‌کند که از علمای بزرگ اهل سنت است- می‌گوی یک روزی من و یک کس دیگری پیش جناب انس رفتیم. انس بن مالک خادم پیامبر بود و در زمان معاویه است. گفت که: «مَا أُمَرُاؤُکُم هَؤُلَاءِ عَلَی شَیءٍ مِمَّا کَانَ عَلَیهِ مُحَمَّدٌ وَ أَصحَابُهُ» می‌گوید: این حکومت، این‌ها که الان به اسم خلافت اسلامی سر کار هستند، هیچ کارشان شبیه پیامبر و اصحاب پیامبر نیست. این را انس می‌گوید، در منابع اهل سنت هست، کسی که شبانه‌روز خیلی هم با پیامبر بوده و در زمان معاویه زندگی می‌کرده است. می‌گوید: اصلاً کجای این‌ها شبیه پیامبر و اصحاب پیامبر است؟ هیچی ندارند به جز همین نمازی که در ظاهر می‌خوانند و روزه ماه رمضان! به جز این، هیچ خبری از اسلام نیست.

حدیث دیگری در منابع اهل سنت. می‌گوید: رفتم پیش ابودرداء، عصبانی بود. گفتم: چرا عصبانی هستی؟ گفت: به خدا قسم از امت پیامبر و شرع پیامبر چیزی جز همین نماز ظاهری نمانده است. این‌ها چیزهایی است که بعداً حسین قیام می‌کند. دقت کنید؛ امام حسین گفت: «عَلَی الإِسلامِ السَّلَامُ» (خداحافظ اسلام)، اگر مثل منی با مثل این‌ها بیعت کند و بگوید شما خلیفه اسلامی هستید، خداحافظ اسلام! این در منابع اهل سنت است.

"ابن جوزی" از علمای بزرگ اهل سنت می‌گوید: حسین تنها به این علت رفت که دین، کنار گذاشته شده بود. حسین برای بالا بردن پایه‌هایی قیام کرد که جدش بنا نهاد. او را محاصره کردند. گفتند: باید تابع حکم یزید و ابن زیاد بشوی. او مرگ را بر ذلت ترجیح داد و هر انسان شریفی چنین است. بعد او می‌گوید که چه چیزی از اسلام را تغییر دادند؟ دقت کنید این‌ها منابع برادران اهل سنت است. این حرف شیعه نیست. آن‌ها هم همین را می‌گویند. او می‌گوید تمام سنت‌های رسول خدا تغییر یافت. حالا این می‌گوید حتی نماز را، حتی یک جای نماز را هم عوض کردند.

حدیثی در صحیح بخاری از "زهری" نقل می‌کنند. او می‌گوید: «یَقُولُ دَخَلتُ أَنَا وَ عَلَی أَنسِ ابنِ مَالِکٍ بِدِمَشقَ». من پیش صحابی‌ای رفتم که همیشه با پیامبر بود. دیدم «وَهُوَ یَبکِی» او گریه می‌کند. پرسیدم «قُلتُ مَا یُبکِیکَ»؟ شما برای چه گریه می‌کنید؟ او گفت: «فَقَالَ لَا أَعرِفُ شَیئًا مِمَّا أَدرَکتُهُ إِلَّا هَذِهِ الصَّلَاةَ». او می‌گوید از آنچه که در زمان پیامبر بود و از آن اسلامی که در زمان پیامبر بود، دیگر هیچ چیز آن باقی نمانده است. ایشان کجاست؟ در دمشق، در مرکز بنی امیه، در زمان معاویه. فقط نماز آن مانده است. او می‌گوید «وَ هَذِهِ الصَّلَاةُ قَد ضُیِّعَت»، نماز آن را هم ضایع کرده‌اند.

ببینید این که امام حسین می‌گوید من اگر با معاویه و یزید بسازم، مخصوصاً بعد از این که معاویه پیمان خود را شکست و تعهد کرده بود بعد از او حکومت دوباره دست اهل بیت باشد و به یزید و فرزندانش ندهد، خیانت کرد و امام حسین قیام کرد. ایشان فرمود: اگر قیام نکنم اسلام در خطر است. اصل حکومت اسلامی تحریف می‌شود.

یک جریان دیگری همین جریان‌ها می‌گویند عزاداری و گریه بر حسین حرام است. باز در منابع اسلامی دقت کنید.

جناب "احمد حنبل" در «فضائل الصحابه» می‌گوید: «مَن دَمَعَتا عَینَاهُ فِینَا دَمعَةً» هر کس یک قطره اشک برای اهل بیت بریزد. یا «أو قطرت عیناه فینا قطرة» یک قطره اشک بریزد یا اصلاً چشم او از اشک خیس شود. یعنی این نشان می‌دهد من با شما هستم، نه با آن‌ها. من بی‌طرف نیستم. من در این غم شریک هستم. «أَثوَاهُ اللَّهُ الجَنَّةَ». این حدیث در منابع اهل سنت است. هر کس بر مظلومیت حسین و اهل بیت(ع) اشک بریزد، اهل بهشت است. دقت می‌کنید؟ این فقط در منابع شیعه نیست.

یک عده‌ای هستند می‌گویند گریه بر حسین حرام است. بدعت است. عزای او هم حرام است! - حالا من هی ابن تیمیه را مثال می‌زنم، ابن تیمیه حرف‌های حساب هم دارد، اما ایشان چون یکی از مراجع فکری این جریان‌های وهابی و تکفیری شده است، از ایشان دارم نقل می‌کنم- ابن‌تیمیه رسماً چند جا از یزید دفاع می‌کند، در حالی که علمای اهل سنت این حرف را قبول ندارند. جناب "ذهبی" می‌گوید: عبیدالله زیاد سر حسین را برای یزید فرستاد. سر در مقابل یزید بود. یزید با چوب بر دهان مبارک حسین می‌زد.

بعد مورد دیگر: "سبط ابن جوزی" از علمای بزرگ حنفی، در قرن هفتم هجری است، یعنی ۷۰۰ سال قبل. او در «تذکره الخواص» می‌گوید: خلیفه (یزید) اهل شام را جمع کرد و با چوب بر دندان‌های او زد.

حالا این بزرگان اهل سنت منابع زیادی دارند. بعد ابن تیمیه چه می‌گوید؟ خلاف همه این سندهای مشهور شیعه و سنی، او می‌گوید: اصلاً این که می‌گویند سر این کشته‌ها و حسین و این‌ها را به شام فرستادند، قضیه «رَأسُ الحُسَینِ» و این که با چوب به لب امام حسین بن علی زده است، همه این‌ها دروغ و ساختگی است.

بعد "ابن کثیر" در «البدایة و النهایة»، ایشان هم عالم بزرگ اهل سنت است که باز وهابی‌ها ایشان را هم خیلی قبول دارند. ابن کثیر می‌گوید این حرف مفت است. قطعاً قضیه صدق قطعی بوده و نمی‌شود انکار کرد.

یا این که اصلاً یزید را لعن بکنی یا نه؟ا یک نمونه را من عرض می‌کنم: جناب "احمد حنبل"، محدث بزرگ و رهبر حنابله است. پسر ایشان به ایشان می‌گوید که: پدر، راجع به کسانی که یزید را دوست دارند یا او را لعن نمی‌کنند، نظر شما چیست؟ امام احمد حنبل می‌گوید که مگر کسی هم هست که یزید را دوست داشته باشد؟ مگر ما شیعه یزید داریم؟ او می‌گوید خب پس چرا شما او را لعن نمی‌کنید؟ خود شما چرا علناً یزید را لعن نمی‌کنید؟ گفت: من چه کسی را لعن علنی کرده‌ام که او را لعن کنم؟ ولی چطور می‌شود کسی این کارها را کرده باشد و کسی از این عمل و چنین کسی متنفر نباشد؟ خب پس این عقیده بزرگان اهل سنت است.

بعد یک عده‌ای هم از این طرف هستند می‌گویند ما اهل سنت، نه یزید را دوست داریم، نه او را لعن می‌کنیم! حسین را هم محترم می‌دانیم و در خطبه‌های نماز، نام حسین را ذکر می‌کنیم و حسین را سید جوانان بهشت می‌شناسیم، اما بین حسین و یزید قضاوت نمی‌کنیم! حالا دیدید نظر بزرگان اهل سنت چیست، و این‌ها چه می‌گویند؟

راجع به شمر، او می‌گوید: روایات زیادی در شیعه و سنی گفتند که او از قاتلان مستقیم حسین بود، اما قطعاً اثبات نشده است، یعنی ما خودمان دقیقاً ندیدیم که او خنجر را بزند!‌ ما که ندیدیم که بدانیم چطوری بوده است! ولی همین که در لشکر قاتلان بوده، بد است! بعد او می‌گوید: ما شک داریم، ولی نزدیک به یقین است که بین لشکری که حسین را کشتند و شهید کردند، کسانی بودند که هدفشان انتقام از رسول الله بود؛ از طریق کشتن علی قبل از او و بعد کشتن حسین در کربلا، از پیامبر خواستند انتقام بگیرند! بعد آخرش او می‌گوید: «وَاللَّهُ أَعلَمُ»، این را هم ما مطمئن نیستیم! حالا شاید این باشد، شاید هم نباشد! ولی بعضی‌ها گفته‌اند حسین اشتباه کرد! خیلی‌ها به حسین گفتند آقا این کار را نکن! بعد حالا داری می‌روی چرا زن و بچه را با خودت می‌بری؟ این را می‌شود گفت حسین یک خطایی کرد! بعضی‌ها گفتند لجبازی علیه حکومت است. حالا درست است یزید آدم بدی است، ولی بالاخره حکومت اسلامی است. قیام علیه حکومت حرام است. ولو ظالم و جائر و فاسد باشد. ولی ما قبول داریم بعضی‌ها این کار را کردند برای این که خواستند حسین را تار و مار کنند و از پیامبر انتقام بگیرند و این بلا را سر حسین آوردند!

حالا جناب "سیوطی" مفسر بزرگ اهل سنت و عالم بزرگ چه می‌گوید؟ او می‌گوید: «مَعَهُ طَائِفَةٌ مِن آلِ بَیتِهِ رِجَالًا وَ نِسَاءً وَ صِبیَانًا فَکَتَبَ یَزِیدُ إِلَی وَالِیهِ بِالعِرَاقِ عُبَیدِ اللَّهِ بنِ زِیَادٍ بِقَتلِهِ فَوَجَّهَ إِلَیهِ جَیشًا أَرْبَعَةَ آلَافٍ عَلَیهِم عُمَرُ بنُ سَعدٍ فَخَذَلَهُ أَهلُ الکُوفَةِ کَمَا هُوَ شَأنُهُم مَعَ أَبِیهِ»، می‌گوید مردم کوفه، همان خیانتی که به پدرش علی کردند، به حسین کردند. یزید، ابن زیاد را با چند هزار نیرو فرستاد. این‌ها گفتند که باید برویم حسین و همه آن‌ها را بکشیم. و او را کشت؛ «فَقَتَلَهُ». بعد «وَ جِیءَ بِرَأسِهِ فِی تَستٍ»، سر حسین را در یک تشت گذاشتند و آوردند. حتی «وُضِعَ بَینَ یَدَیِ ابنِ زِیَادٍ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ وَابنَ زِیَادٍ مَعَهُ وَ یَزِیدَ أَیضًا». یعنی جناب سیوطی می‌گوید لعنت خدا بر آن کسی که سر حسین را برید و برد، لعنت خدا بر ابن زیاد و لعنت خدا بر یزید. خب این عالم بزرگ سنی می‌گوید: مگر می‌شود مسلمان باشی و قاتل حسین را لعن نکنی؟ احمد حنبل می‌گوید: لعن یزید جایز، بلکه لازم است.

جناب "شبراوی"، عالم بزرگ شافعی، امام "ابن جوزی"، این‌ها همه از بزرگان اهل سنت هستند. او می‌گوید: یک کسی از من در مورد یزید پرسید. گفتم: همین کارهایی که کرده است کافی است برای این که صد بار او را لعن کنی! گفت آیا حق داریم یزید را لعن کنیم؟ شرعاً مسئول نمی‌شویم؟ چون که خدا و پیامبر که یزید را لعن نکردند. گفت: چطور لعن نکردند؟ باید اسم یزید را ببرند؟ مگر در قرآن چند جا نمی‌فرماید: «لَعنَةُ اللَّهِ عَلَی» (لعنت خدا بر) چه کسانی، لعنت خدا بر چه کسانی؟ خب این‌ها هم یکی از همان‌ها هستند. بعد او می‌گوید: آیا جایز است او را لعن کرد؟ پاسخ دادم: علمای اهل تقوا از جمله احمد بن حنبل، لعن او را جایز دانسته‌اند. او (یعنی امام احمد حنبل) در مورد یزید چیزی گفته است که از لعن بدتر است، بعد می‌گوید: صالح فرزندش گفت به پدرم گفتم: گروهی ما را متهم کردند که ما هم یزید را لعنت نمی‌کنیم و او را دوست داریم. پدرم احمد حنبل گفت: آیا کسی که به خدا ایمان دارد، می‌تواند یزید را دشمن ندارد و او را دوست بدارد؟ چرا لعنت نکنی؟ گفت: من ندیدم شما علناً لعنت بکنید. گفت: خدا او را لعنت کرده است. پرسیدم: کجا خدا یزید را لعنت کرده است؟ گفت: در آن آیه که فرمود: آیا نزدیک است که اگر به قدرت رسیدید در زمین فساد کنید؟ این‌ها که به قدرت می‌رسند و فساد می‌کنند، آیه قرآن می‌فرماید: آنانند که خدا آن‌ها را لعنت کرده است و چشمان آن‌ها را نابینا. بعد می‌گوید: فسادی بالاتر از کشتن حسین هست؟

"ابن طیفور" از علمای بزرگ می‌گوید: لعن یزید جایز، بلکه واجب است. "تفتازانی" صاحب این کتاب «مطول» است. می‌دانید جناب تفتازانی و سیوطی که علمای بزرگ اهل سنت هستند، کتاب‌هایشان در ادبیات در حوزه‌های شیعه، کتاب درسی ماست. کتاب مطول جناب تفتازانی است، کتاب سیوطی در صرف و نحو برای جناب سیوطی است، این‌ها از علمای بزرگ اهل سنت هستند و در حوزه‌های شیعه جزو کتاب‌های درسی ما هست.

تفتازانی صاحب همین مطول او را لعن می‌کند. می‌گوید: «وَ قَد جَزَمَ بِکُفرِهِ». او می‌گوید: یزید اصلاً کافر است، مسلمان نیست. نه این که یک مسلمان فاسد و ظالم باشد. «وَ صَرَّحَ بِلعنِهِ جَمَاعَةٌ مِنَ العُلَمَاءِ مِنهُمُ الحَافِظُ نَاصِرُ السُّنَّةِ ابنُ الجَوزِیِّ وَ سَبَقَهُ القَاضِی أَبُو یَعلَی وَ قَالَ العَلَّامَةُ التَّفتَازَانِیُّ». او اسم این‌ها را می‌برد و بعد می‌گوید: «مَا نَتَوَقَّفُ فِی شَأنِهِ» ما اصلاً تردیدی در مورد این آدم نداریم. «بَل فِی إِیمَانِهِ» ما اصلاً او را مؤمن نمی‌دانیم. «لَعنَةُ اللَّهِ تَعَالَی عَلَیهِ وَ عَلَی أَنصَارِهِ وَ أَعوَانِهِ». علمای بزرگ اهل سنت این همه تصریحات می‌کنند که او با اهل بیت امام حسین این کار‌ها را کرده است، اما یک آقایی مثل ابن تیمیه در کتاب «منهاج السنَة» خود می‌گوید: نه، اصلاً این که این‌ها را سوار بر شتر بدون جهاز کردند و بردند و در شهرها چرخاندند و سر این‌ها را بر سر نیزه کردند، این‌ها همه معلوم نیست درست باشد، این‌جوری نیست! و از این قبیل.

آخرین نکته؛ چندین حدیث از پیامبر اکرم هست که پیامبر می‌گویند وقتی حکومت مشروع اسلامی است، حکومتی است که قصد اصلاح دارد، حالا یک جاهایی هم ولو خطا دارد، انتقاد و نهی از منکر بکنید، ولی با حکومت درگیری و جنگ راه نیندازید. بدانید، بعضی‌ها می‌خواهند وهابی را به جای سنی جا بیندازند. بعضی‌ها خیال می‌کنند که سنی‌ها و اهل سنت وهابی هستند. بعضی‌ها خیال می‌کنند که همه شیعه‌ها شیعه لندنی هستند و ضد سنی هستند. بعضی از این‌ها می‌گویند اصلاً سنی‌ها مسلمان نیستند. آن‌ها هم می‌گویند شیعه‌ها کلاً مسلمان نیستند. این دو جریان انحرافی از دو طرف هست و این‌ها فعال هستند و این‌ها مرید دارند؛ هم بین سنی و هم بین شیعه، عده‌ای این دو طرف را قبول دارند. شما در این وسط وقتی وحدت اسلامی، امت اسلامی را بدانید که سر این چیزها اختلاف نیست.

این آخرین نکته را دقت کنید. ما از بعضی از مذاهب اسلامی فتوا داریم که علیه هیچ حکومتی قیام نکنید. همین الان این مسئله جهان اسلام است. یعنی همین الان بعضی کشورها به علمایشان می‌گویند آقا چرا قیام نمی‌کنید؟ این حکومت دست‌نشانده، دیکتاتور، بی‌دین، وابسته، این حکومت اسلامی است، می‌گویند نه! می‌گویند خب پس چرا قیام نمی‌کنید؟ کاری که امام در ایران کرد و... چرا قیام نمی‌کنید؟ می‌گویند از رسول خدا حدیث داریم که فرمودند هر نوع اقدامی علیه حکومت حرام است، ولو فاسد و ظالم و جائر باشد. می‌توانی یک نهی از منکر شل و چیزی بگویی، ولی اگر قبول نکرد و گفت همین است که هست، حرام است علیه حکومت انقلاب کنی! همین الان بعضی‌هایشان به این معتقد هستند! استناد می‌کنند. و لذا می‌گویند حسین آدم خوبی بود، اما قیام او علیه یزید حرام بود. یزید فاسد است، حسین صالح است. اما باید دو کلمه بگویی، بعد هم بیعت کنی و تسلیم بشوی؛ حرام است علیه یزید قیام کنی! این آن تفکری بود که بنی امیه جا انداختند. یعنی قهرمان این معاویه است، وگرنه قبل از معاویه این خبرها نبود.


هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha